دیروز پا از منطقه‌ی امنم بیرون گذاشتم. با اورهان، اریج و پارمیدا حرف زدم. با آدم هایی که نمیشناختم حرف زدم. با او که اسمش را نمی دانم... با استاد جغرافی... . منطقه‌ی امن را برای مدت کوتاهی ترک کردن خوب است. دلم بیشتر از همیشه برای تختم تنگ شده بود، درست. دلم بیشتر از همیشه قدر خانواده‌ی عزیزم را دانست. درست. به محض دیدن ماشین سمتش پرواز کردم. درست. اما روز خوبی بود. و اگر کسی بپرسد روزی که برای اولین بار، بیرون از منطقه‌ی امنت قدم گذاشتی کی بود، من میتوانم بگویم دوازدهم آپریل، روزی که خانه خریدیم : ) خانه خریدیم. از مدتها قبل اسمش را "انار" انتخاب کرده بودیم و هر اتاقش، یک "دانه" ی شیرین است. دانه‌ی من دقیقا کنار دانه‌ی مصطفی ست. گوشه‌ست. به بابا گفته‌ام اتاقی که داخل گاراژ است و سایزش یک در دو است را هم به من بدهد. اتاقی که داخلش با اتاق هری پاتر مو نمیزند و حتی کوچکتر است. دنبال چراغ کریسمس میگردم برای آویزان کردن به در و دیوار دانه‌ام. انار گرم و ترش است. من گرما را دوست دارم. این را همین دیروز عصر که از در مدرسه دویدم بیرون و سوار ماشین شدم به بچه ها گفتم. من تختم، و ماشین را بیشتر از تمام وسایلی که داریم دوست دارم. تخت امن است. ماشین امن است. تخت گرم است. ماشین میتواند به نحو بسیار خوشایندی گرم باشد. انار هم گرم است.

به فاصله‌ی شش دقیقه‌ای انار، یک دریاچه‌ی قشنگ و دوست داشتنی‌ست که کنارش وسایل بازی بچه ها ساخته شده. سی سا (الاکلنگ)، سرسره و تاب دارد. من عاشق این دریاچه‌ی کوچک شده‌ام. من عاشق استخر کنار دریاچه شده‌ام. و اگر کسی بپرسد چه زمانی انار را خریدین، من میتوانم بگویم یک روز قبل از اینکه دومین بار پا از منطقه‌ی امنم بیرون بگذارم. روزی که جرات کردم. روزی که دانش آموز نمونه‌ی ماه آپریل در جامعه شناسی انتخاب شدم و خیلی از معلم هایی که دوستشان داشتم آنجا بودند. استاد جغرافی، مستر والش، مستر لمپکین و خب مِس کینگ که خودش انتخابم کرده بود: )  روزی که راننده‌ی اتوبوس مارک ریز روی تی‌شرتم را دید و نوشته‌اش را خواند و گفت"انجمن افتخارات؟ عضو انجمن افتخارات هستی؟" و من خوشحال شدم و خندیدم و جواب دادم و لبخند زدم و خوش شدم. ولی مهمتر از همه... مهمتر از همه... باید یادم نرود که بگویم... چند روز بعد از آن شبی که تا صبح حرف زدیم و شعر خواندیم. دیوانه‌وار حرف زدیم و هم را فهمیدیم و از اینکه هیچ کس مثل ما حرف نمیزند خوشحال شدیم. بعد از آن شبی که بعد از مدتها الهه خودِ خودِ خودش بود. بعد از آن شبی که بارها و آرام برایم نوشت " تو مردم نیستی." بعد از آن شبی که گفت تو متفاوتی و بعد از شنیدن جوابم گفت"مقاومت فقط دوز دارو رو میبره بالا" و من دوست داشتم باور کنم و نکردم. بعد از آن شبی که صبحش بیدار شدم و همدیگر را بلاک کردیم. بعد از آن شبی که خواستم قانون باور نکردن را کنار بگذارم و کاملا موفق نبودم اما خوب بود. بعد از شبی که صبحش گفتیم از تمام مردم متنفریم و همدیگر را بلاک کردیم و ... چند روز بعد از همان شب خانه خریدیم. ولی مهم نیست. فقط میخواهم علاوه کنم که  به راستی دنیا جای امن و مناسبی برای زیستن نیست. آن

منبع : نیرواناworld is a dangerous place to live منبع : نیرواناworld is a dangerous place to live منبع : نیرواناworld is a dangerous place to live منبع : world is a dangerous place to live
برچسب ها : ماشین ,انار ,دوست ,منطقه‌ی ,روزی ,بیرون ,خانه خریدیم ,دوست دارم ,بلاک کردیم ,میتوانم بگویم ,امنم بیرون